اعتراضِ دانشجوها به بازداشتِ فعالانِ دانشجویی، مثالِ خوبی است برای تجسّمِ تفاوتِ مفهومِ «ساختار» با «عاملیت»: به خوبی می‌دانیم دانشجوها تنها زمانی به فکرِ مقابله با پدیده‌ی «بازداشتِ فعالانِ دانشجویی» می‌افتند که یک فعالِ دانشجویی به تازگی بازداشت شده باشد. در حقیقت، عمل‌کردِ دانشجوها در این مثال، عمل‌کردِ واکنش‌گری است؛ اما اگر دانشجوها حتی زمانی که کسی بازداشت نشده باشد نیز، به فکرِ جلوگیری از بازداشت‌های احتمالیِ فعالانِ دانشجویی در آینده باشند، آن‌وقت است که می‌توان فعالیتِ آن‌ها را با لفظِ «کُنش» خطاب کرد، کنشی که خبر از «عاملیت» [۱] می‌دهد.

جنبش‌های اجتماعی، زاده‌ی «ساختار» [۲]  هستند؛ یعنی در واکنش به رُخ‌دادها شکل می‌گیرند [۳]  . کُنشِ «عاملیتی»، ارادی‌تر از کنشِ مقید به «ساختار» است. برای تجسّمِ ساده‌ترِ تفاوتِ «ساختار» با «عاملیت»، فردِ ثروت‌مندی را فرض کنید که دست به دزدی می‌زند. عملِ او یک کنش است که خبر از «عاملیت» می‌دهد، چرا که او مجبور به چنین کاری نشده و به‌طورِ ارادی دست به دزدی زده‌است. اگر فردِ فقیری دست به دزدی بزند، عمل او برآمده از یک «ساختار» است که او را وادار به دزدی کرده.

دلیلِ عدمِ موفقیتِ بسیاری از جنبش‌ها، واکنش‌گرِ صرف بودنِ آن‌ها است. جنبش دانشجویی نیز در مقامِ یک جنبش اجتماعی، کم‌تر به موفقیت دست یافته و مطالبات‌اش معمولاً فراموش شده‌است. از مهم‌ترین عواملِ مؤثر بر شکست‌های جنبشِ دانشجویی می‌توان به رهاشدنِ جنبش در ورطه‌ی «واکنش‌گری» پس از برآمدنِ جنبش از دلِ «ساختار»، و هم‌چنین بی‌توجهیِ فعالانِ دانشجویی به انجامِ «کنش»، اشاره کرد.

از همین چشم‌انداز، تشکل‌های دانشجویی را می‌توان به دو گونه‌ی متفاوت تقسیم کرد: یک- تشکل‌های غالباً کنش‌گر؛ دو- تشکل‌های غالباً واکنش‌گر.

دسته‌ی نخست، تشکل‌هایی هستند که فعالیت‌شان در مناسبت‌های سیاسی-اجتماعی (مثل تجمع‌های ۱۶ آذر) خلاصه نمی‌شود و در طولِ مدتِ فعالیتِ خود، به «کنش»هایی از قبیلِ «برگزاریِ کتاب‌خوانیِ جمعی»، «تولیدِ نیروی فعال»، «تمرینِ جمعی برای تحملِ نظرِ مخالف»، «تلاش برای برگزاریِ انتخابات‌های داخلیِ سالم»، «جذب گروه‌های غیرِهم‌سو و حتی بی‌دغدغه» و هم‌چنین «تولیدِ اندیشه و نظریه‌پردازی» می‌پردازند.

دسته‌ی دوم، تشکل‌هایی هستند که فعالیت‌شان در «اعلام موضعِ سیاسی-اجتماعی»، «صدورِ بیانیه‌های واکنشی»، «پرستشِ شخصیت‌های سیاسی-اجتماعی» و «پی‌رَویِ صرف از رهبران» خلاصه می‌شود.

یکی از راه‌کارهای «اصلاح‌طلبانه»، مشارکت مردم در سیاست و تأثیرِ نهادهای مدنی بر سیاست‌ها و قوانینِ حاکمیت است و یکی از همین نهادهای مدنی، «تشکلِ دانشجویی» است. اگر تشکلِ دانشجویی به جای تأثیرگذاری بر سیاست‌ها و قوانینِ حاکمیت، مدام از اتفاقاتِ سیاسیِ «محیط» تأثیرپذیری کند، به جای مشارکتِ سیاسی، به حمایتِ سیاسی دست زده‌است و چنین حمایتی، تنها زمانی مؤثر است که محیطِ سیاسی نیاز به حمایت داشته باشد. تجربه نشان داده که محیط سیاسی وقتی از مشارکتِ سیاسی فاصله می‌گیرد و به «تمرکزِ قدرت» نزدیک می‌شود، تلاش برای «اصلاحِ» آن سخت‌تر از زمانی است که نهادهای مدنی‌ای چون تشکل‌های دانشجویی، وجود دارند که به جای تأثیرپذیری از محیط، روی آن تأثیرگذار هستند.

خلاصه‌شدنِ فعالیتِ تشکل‌ها در «اعلام موضع»، «صدور بیانیه»، «شخصیت‌پرستی» و «دنباله‌رَوی‌کردن»، مطابقِ آن‌چه در بندِ پیشین تبیین شد، نمی‌تواند «اصلاح‌طلبی» باشد، اما سؤال این‌جاست که از میان چهار آسیب ذکرشده، تلاش برای تغییرِ کدام یک می‌تواند راهِ تغییر سه موردِ دیگر را هموار کند؟

شخصیت‌پرستی از مؤلفه‌های اجتماعی-فرهنگیِ جامعه‌ی ما است که در تشکل‌های دانشجویی نیز نمود دارد. این رفتار، حاکی از دیدِ مطلق‌بینِ ما است که افراد را در دسته‌های «سیاه» و «سفید» قرار می‌دهد و ما را از توجهِ منصفانه به عمل‌کردِ افراد، باز می‌دارد. تلاش برای تغییرِ چنین دیدی – از راهِ نقدِ درونی و بیرونی – می‌تواند سه فاکتورِ دیگر را نیز تغییر دهد، چرا که حرکت از شخصیت‌پرستی به سمتِ دغدغه‌مندسازیِ دانشجویانِ کم‌دغدغه (مثلاً)، حرکت از واکنش‌گری به سمتِ کنش‌گری است.

۱. Agency

۲. Social structure

۳. ممکن است همین یادداشت نیز، یک «واکنش» باشد، اما ماهیتِ «عاملیتِ» آن، به‌طورِ ارادی بخواهد که قیدِ وابستگی به «ساختارِ» فعلی را کم‌رنگ کند.

۳ دیدگاه برای “واکنش‌گربودنِ دانشجویانِ اصلاح‌طلب، مغایر با اصلاح‌طلبی است.”

  1. در جامعه‌ی پیچیده نمی‌شه مفاهیم رو تفکیک‌ کرد، واکنش‌گر بودن به ساختار در عمل همیشه بد نیست و گاهی لازمه‌ی پیش‌بردِ جنبش دانشجویی است.
    به نظرم نقد، خودش کنشی است که از
    دلِ «ساختار» به طورِ عموم برنمی‌آد مگر این‌که از دلِ ساختارِ روشن‌فکری بیرون بیاد و حتی اگر این‌طور باشه که اراده‌ی مستقیمِ نقدکننده هم مؤثر نباشه اما در روندِ نزدیکی به نقدِ مبتنی بر دغدغه‌ و اراده‌ی خودِ نقدکننده مؤثر است.

  2. اصلا مرز دقیقی بین کنش و واکنش وجود داره؟

  3. ما در «فراگرد»ی مبتنی بر «برهم‌کنش» زندگی می‌کنیم. درهم‌پیوستگیِ اجزاءِ ارتباطیِ دنیای ما، گسست‌ناپذیر اند اما، می‌توان گمان کرد که برخی کنش‌ها و واکنش‌ها، جنبه‌ی «عاملیتِ» بیش‌تری نسبت به دیگران دارند.

پاسخی بنویسید.