دولت اصلاحات در دهه‌ی هفتاد بی‌گمان از بطنِ یک خواستِ جمعیِ گسترده بیرون آمد. علتِ جای‌گزینشِ بازه‌ی زمانیِ دهه‌ی هفتاد در این مضمون، عوضِ درجِ یک مقطع تاریخی – مثلاً ۱۲ مرداد ۱۳۷۶ که دولت خاتمی، اختیار قوه‌ی مجریه را کسب کرد – برآمده‌بودنِ این جریان از شبکه‌ها و لایه‌هایی از اجتماع است که بیش‌تر، امتداد روند قبلیِ قدرتِ متمرکزشده‌ی سیاسی در ایران را بر نمی‌تافتند. دولت یادشده طی ۸ سال فعالیتِ خود، موفق به سامان‌دهیِ نظام‌مند اما بی‌دوامِ اهرم‌های موجود در ساختار سیاسی کشور، به سمت ایجاد فضای بازترِ سیاسی و مطبوعاتی شد به گونه‌ای که متناسب با آن، وضعیت شاخص‌هایی مثل شمارِ مطبوعاتِ فعال و شمارِ فعالانِ سیاسیِ دانش‌جویی و مردمی، روند مثبتی داشت. دولت اصلاحات هم‌چنین موفق شد تحولی جدی در خصوصِ رابطه‌ی ایران با کشورهای غربی به وجود آورد و جای‌گاه ارزشیِ کشور را در دنیا ارتقا دهد. از دست‌آوردهای دیگرِ این دولت، رشد اقتصادیِ بی‌سابقه و تثبیتِ نسبیِ اوضاح‌واحوالِ اقتصادِ کشور با شتابی البته کم، به سمتِ بهبودی معیشت و کسب‌وکار بود.

با پایان‌یافتنِ دوره‌ی دولت خاتمی، بخش عمده‌ای از دست‌آوردهای جمعی رو به زوال رفت و سرعت توسعه‌ی اقتصادی و فرهنگی کاهش یافت. در بازخوانیِ تاریخیِ دو دهه‌ی گذشته، معمولاً آن‌چه درباره‌ی جریان اصلاح‌طلبی فراموش می‌شود، کم‌تدبیریِ دولت خاتمی در زمینه‌سازی برای اشاعه‌ی منش و خط مشیِ اصلاح‌جویانه، به منظور هم‌راه‌سازیِ لایه‌هایی از اجتماع با تفکرِ متکثر، اندیشه‌ی مبتنی بر نقد، و هم‌چنین، ذاتِ فرهنگیِ اصلاح‌طلبی است. مقصود، همان لایه‌هایی از اجتماع است که با وعده‌های انتخاباتیِ دمِ‌دستی، و روی‌کردِ پوپولیستیِ دولتِ احمدی‌نژاد، سرِ سازگاری داشتند و بدنه‌ی طرف‌دارِ همه‌جانبه‌ی سیاست‌های زودگذرِ احمدی‌نژادی را تشکیل می‌دادند. لازم به ذکر است که درونه‌ی انتقادی نقدِ حاضر، ابداً خواهان بی‌اعتنایی به سلیقه‌ی سیاسیِ طرفِ غیراصلاح‌طلب نیست و اصولاً ذاتِ اصلاح‌جویی، بر پایه‌ی چندصدایی و تکثرِ سلیقه‌های سیاسی بنا شده‌است. دولت خاتمی با اتکای خیال‌آمیخته‌ی خود به پشتوانه‌ی مردمیِ حداکثری، تلاشِ عمده‌ای برای انتقالِ استدلال‌های سیاسیِ خود به گروه‌های مخالفِ اصلاحات، نکرد، و یکی از دلایل برسرِکارآمدنِ دولتی پوپولیست با سیاست‌هایی نه همیشه منطقی و کلی‌نگر، همین کم‌توجهیِ جریان اصلاح‌طلبیِ ایران، به جذب، و حتی بیش‌ترْ شنیدنِ دیدگاهِ دیگرانی است که اصلاح‌طلبی را، «خارج‌شدن از آرمان‌های انقلاب» می‌دانند.

اکنون در سال ۱۳۹۲، مجدداً یک خواستِ جمعیِ گسترده، به مفهومِ «اعتدال» رأی آری داده و دولتی معتدل، قوه‌ی مجریه را در اختیار گرفته‌است. در بهترین حالت، موازنه‌ی قدرتِ سیاسی برقرار خواهد شد، سیاست‌های کلی‌نگر و اصلاح‌جویانه، جای‌گزینِ سیاست‌های ناکارآمدِ دولت پیشین می‌شود و دولتِ روحانی، هم‌چنان آن بخش از جامعه را که هم‌راهی‌اش کرده بودند، حفظ خواهد کرد. آیا خطرِ تکرارِ ریزشِ بدنه‌ی پشتیبان، این دولت را تهدید نمی‌کند؟ آیا خطرِ بازتولیدِ ناخواسته‌ی بی‌اعتمادی، دولت روحانی را تهدید نمی‌کند؟ احتمال این‌که دولت بعدی، با محوریتی مردمی و با روی‌کردی به سمت اضمحلال، شکل بگیرد، چه میزان است؟ راه‌کار پیش‌نهادی، آن است که دولت با تلاشِ بیش‌تر برای توسعه‌ی فضای آزاد سیاسی و رسانه‌ای، در راستای نشرِ منشِ «اعتدال» گام بردارد و با دلیل‌آوری، ذاتِ متکثر و چندصدامحوریِ خود را تقویت کند. خطرِ تکرارِ چرخه‌ی «اصلاحات – زوال» در کمین است.

یک دیدگاه برای “چرخه‌ی خطرناکِ «اصلاحات – زوال»”

  1. کاملا موافقم. و اینکه مردم یاد بگیرن زود راضی نشن و مطالبتاتشون رو فراموش نکنن و بدونن باید به منافع جمعی فکر کرد؛ به این طریق دیگه سیاست های پوپولیستی خریداری نخواهد داشت.

پاسخی بنویسید.