برای صفحه‌ای از کتابی که می‌خوانم، نشانه می‌گذارم که گم‌اش نکنم؛ شماره‌اش یادم می‌ماند. نشانه که نمی‌گذارم، فراموش‌اش می‌کنم. برای من نشانه، همیشه کارکردِ ابزاری خود را از دست می‌دهد و تبدیل به درونه‌ی انتزاعیِ یک «وسیله» می‌شود که به کمک آن، فرآیندهای ذهنی‌ام را سامان‌دهی کنم. یکی از این فرآیندها، به‌خاطرسپردن و به‌یادآوردن است. نشانه‌ها، قطعه‌های کاغذیِ پیکان‌مانندی هستند که شب‌ها، وقتی کتابی را نیمه‌تمام کنار می‌گذارم، لای صفحات کتاب‌ام، کاری انجام نمی‌دهند. نشانه‌های کاغذی وقتی میان کتاب‌ام جا خوش کردند، روی ذهن‌ام شروع به اثرگذاری می‌کنند. شب بعدی، شماره‌ی صفحه‌ی یادآوری‌شده، یادآوردِ ذهنی است که خاطره‌ای از قرارگرفتنِ نشانه‌ای میان دو برگِ کتاب نیمه‌تمام، به او جرئتِ بازخوانی بی‌تردیدِ اطلاعات را می‌دهد. اتفاقی که اگر نشانه‌ای در کار نبود، شاید نمی‌افتاد.

آدم‌ها در دنیای مجازی مثل نشانه‌های کاغذی هستند. «آدم‌ها در دنیای مجازی» با «آدم‌های دنیای مجازی» فرق می‌کند. اولی این احتمال را در نظر می‌گیرد که تو، «آدم» مفروض را «بیرون» دیده‌ای و حالا «مجازی‌شده‌»اش را تجربه می‌کنی. این‌جا حرف از این گروه است. مدتی پیش، رفیق‌ام «سارینا»، حرفِ دوستی (مثلاً خانم «دال») را پیش کشید که زیر کامنت‌های فیس‌بوک، تحویل‌اش می‌گیرد و «بیرون» از فیس‌بوک، به او اعتنا نمی‌کند. خانم دال و سارینا در فیس‌بوک بگوبخند دارند اما تا پای‌شان را می‌گذارند روی خاکِ دنیای آف‌لاینِ «حقیقی»، گویی دو غریبه‌ی بی‌اعتبار اند که هنوز با یک‌دیگر آشنا نشده‌اند.

ما آدم‌های خطرناکی هستیم. نسخه‌های شبیه‌سازی‌شده‌ی ما دارند در فیس‌بوک و توییتر و پلاس برای یک‌دیگر کامنت می‌گذارند و ما، به «نشانه‌هایی کاغذی» تبدیل شده‌ایم که لای صفحات کتاب، کاری انجام نمی‌دهیم. یک ذهنِ مجازیِ جمعی دارد خاطره‌ای از قرارگرفتنِ نشانه‌ها را بازخوانی می‌کند و جرئتِ خود را محک می‌زند. دنیای «مجازی» دارد «موازی» حرکت می‌کند.

۲ دیدگاه برای “نسخه‌های شبیه‌سازی‌شده‌ی ما”

  1. … و این دنیای موازی همچنان ادامه خواهد یافت تا دور دستها. به نظرم باید روابط تازه ای تعریف شود، روابطی که تعیین کننده تفاوت روابط مجازی با واقعی است. من در دنیای مجازی دوستی داشتم که گرچه او را میشناختم اما از کودکی ندیده بودمش، حالا نوجوانی پانزده شانزده بود. وقتی هم را دیدیم، چیزی نگفت تا زمان بگذرد و باز به پشت مانیتورهایمان برسیم. آنجا بود که پرسید تصور ذهنی من چقدر به خود واقعی او نزدیک بود؟ نمیدانم به چه دلیل، اما احتمالا این حرفی بود که بیان رودر رویش برایش آسان نبوده.

  2. اگر بخوایم خوش بینانه تر نگاه کنیم ما {هنوز} نسخه های موازی {آواتار} از خودمون تولید نکردیم بلکه همان آدمیم با قابلیت های متفاوت در برقراری ارتباط.
    یعنی داریم تبدیل می شویم به آدم هایی که ارتباطات کتبی برایشان آسان تر است از ارتباطات و شفاهی-حضوری و به همین دلیل قابلیت های برقراری ارتباطات انسانی به شیوه سنتی کمرنگ تر شده است و میشود

پاسخی بنویسید.