آثار فرهنگیِ بشر بشکل تصاعدی دارد افزایش پیدا می‌کند. سال به سال بر فیلم‌ها، کتاب‌ها و «دانش» افزوده می‌شود و ما، سال به سال از دستاوردهای خودمان عقب‌تر می‌مانیم. در چنین روزگاری، که عصر اطلاعات می‌خوانندش، چنین انگاشته می‌شود که «دانستن» از «اندیشیدن» مهم‌تر است، درست مثل القای فیلم علمی-تخیلی «لوسی» (Lucy) که وانمود می‌کند دانش خارج از انسان است و بشر باید به حداکثرِ آن دست یابد، یا تلاشِ بخش‌های افزوده‌ی رسانه‌های اجتماعی، مثل اکسپلور (explore) اینستاگرام در راستای تحکیم «دانستن» به جای «اندیشیدن»؛ آن هم دانستنِ بصری در حوزه‌ی لذت‌های غریزی.

اگر در عصر کشاورزی زمین اهمیت داشت و در عصر صنعت، منابعِ تولید، من فکر می‌کنم در روزگار ما «زمان» اهمیت دارد نه فقط دانش (برخی نظریه‌پردازانِ جامعه‌ی اطلاعاتی، دانش را سرمایه‌ی اصلی در عصر ما می‌شناسند). تکنولوژی، سرعت ارتباطات را افزایش داده اما به جای آن‌که تسریعِ یادشده، بر اوقات فراغت‌مان بیفزاید، از آن کاسته است و ما دیگر کم‌تر با خودمان تنها می‌شویم. در تنهاییِ امروزمان ترجیح می‌دهیم لایک بیش‌تری کنیم تا لایک بیش‌تری پس بگیریم، نه آن‌که به موضوعی مستقل ساعت‌ها فکر کنیم و به کاری غیر از مصرف اطلاعات، سریال، دانش و خبر بپردازیم.

عصر اطلاعات دارد از نگرش مثبت افکار عمومی به واژه‌ی دانش و فعل دانستن، سوءاستفاده می‌کند.