پنج شش سال است دیگر شب‌ها قبل خواب کتاب نمی‌خوانم. حد فاصل ایستگاه‌های مبدأ و مقصدِ من در مترو به کتاب‌خواندن می‌گذرد. بعدازظهرها اگر خانه باشم، کتابی دست می‌گیرم و خیلی‌وقت‌ها هم توی کتاب‌خانه‌های دانشگاه و بیرونِ دانشگاه، کتاب می‌خوانم. اما تأکید می‌کنم؛ چند سالی می‌شود دیگر کتابی موقع خواب از خستگیِ زیاد توی صورت‌ام پَرت نشده‌است.

بچه که بودیم بدترین حس ممکن در مهمانی‌ها مال وقتِ تمام‌شدن‌شان بود. با بچه‌های فامیل بازی می‌کردیم و وقتی موقع رفتن می‌شد، حُزنِ سنگینی فضا را می‌گرفت. پنج‌شنبه جمعه‌هایی که بیرون نمی‌رفتیم، بدترین پنج‌شنبه جمعه‌ها بودند. روزهای تعطیل وقتی در کنار آشناهامان نمی‌گذشت، شب‌های کسالت‌بار و غم‌انگیزی در تنهایی می‌ساخت. آن شب‌ها یا پای تلویزیون به استقبال خواب و صبح شنبه می‌رفتیم، یا کتابی چیزی می‌خواندیم. آن شب‌ها رسانه‌های اجتماعی روی کامپیوترها و گوشی‌هامان نداشتیم.

من عقیده دارم غروب روزهای تعطیل وقتی غم دارد که در کنار آشناها نیستیم. این را از بچگی به خاطر دارم. الان اما فیس‌بوک داریم و اینستاگرام؛ گوگل‌پلاس و تلگرام؛ توییتر و چی‌چی‌گرام‌های دیگر و انگار یک مهمانیِ بزرگ و پُرهیاهوی تمام‌نشدنی و «باحال» داریم که توی‌اش می‌توانیم بی‌خداحافظی، بزنیم بیرون و باز برگردیم به مهمانی و کسی نگوید «پس کجا غیب‌ات زد». مهمانی‌ای که توی‌اش می‌توانیم خلوت کنیم و برای خودمان برویم تراس، هوایی بخوریم و برگردیم پیش رفقا. «بیرون» همان دنیای آف‌لاین است. «تراس» همان دنیای آف‌لاین است.

مدت‌ها بود به این فکر مشغول بودم که پس از خوردن شام، چه چیزی من را می‌کشاند سمت گوشی و لپ‌تاپ. کم در طول روز آشنا و رفیق می‌بینم؟ کم سر کار یا دانشگاه، با آدم‌ها نیاز به «ارتباط» را پاسخ می‌دهم؟ چند روزِ پیش توی صفحه‌ی ۹Gag خواندم که خیلی از کاربرانِ دنیای رسانه‌های اجتماعی، شب‌ها موقع خواب از خستگیِ زیاد گوشی‌شان توی صورت‌شان پَرت می‌شود. احساس کردم تنها نیستم. همان وقت، پُستی توی اینستاگرام گذاشتم. دوازده شب بود. لایک‌ها نشان داد خیلی‌ها بیدار اند و یاد زمانی افتادم که توی شب‌های سفر، آدم‌ها کنار هم می‌خوابند و تا چشم‌هاشان سنگین شود، با هم حرف می‌زنند.

خلاصه‌ی حرف این است: خیلی از ما آدم‌ها دوست داریم – با حفظ فاصله – همیشه در کنار آشناهامان باشیم و این شدنی نیست؛ حالا اما فیس‌بوک و اینستاگرام شدنی‌اش کرده‌اند.

رسانه‌های اجتماعی ما را به هم نزدیک‌تر کرده‌اند. مهمانیِ تمام‌نشدنی و باحالِ ما توی اینستاگرام و تلگرام، کسالتِ شب‌ها را صیقل داده و روزهای تعطیل اگر بیرون نرویم یا آشنایی را نبینیم، حداقل دیگر حُزنِ سابق را ندارند. رسانه‌های اجتماعی، ناعدالتیِ شناختیِ «مهمانی»ها را هم کاهش داده‌اند. اگر همان حرفی را که توی فیس‌بوک می‌زنی، در کافه یا سر کار به دوستان‌ات بزنی، شاید کسانی گوش‌شان بدهکارت نباشد و تو را جدی نگیرند.

توی مهمانی‌ها اما بعضی بیش‌تر می‌درخشند. آن‌ها چرب‌زبان اند؛ ارتباطات غیرکلامی‌شان هم دیگران را جذب می‌کند. این‌ها فالوئرهای بیش‌تری دارند و لایک‌های بیش‌تر. خیلی‌هاشان نه هنرمند اند، نه سیاست‌مدار، نه کنش‌گرِ اجتماعی؛ اما معروف اند. مثل کسانی که توی مهمانی‌ها خوب می‌رقصند و فقط با برخی مهمان‌های خاص گرم می‌گیرند. سلبریتی‌هایی هستند که در بافتارِ دنیای آف‌لاین، توانایی‌های‌شان دست‌کم گرفته شده و حالا دارند جبران می‌کنند.

ما در دانشکده‌ی علوم ارتباطات اجتماعی انگار هنوز نتوانسته‌ایم با نظریه‌های فعلی، رفتار پروفایل‌ها و اکانت‌های اینستاگرام و فیس‌بوک و غیره را تببین کنیم. من نظریه‌ی جدیدی پیش‌نهاد می‌کنم: «مهمانیِ تمام‌نشدنی»!

بخوانید: پروفایل‌هایی که ساندویچ می‌خوریم